به نام عشق
در نوجوانی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی مادر علویه خود قرار گرفت . 17 سال بیشتر نداشت که با سری پر شور در صدد آموختن علوم غریبهء متداول زمان خود برآمد . هدفش دست یابی به علم کیمیا بود . روزی ندایی شنید که : « جعفر ! کیمیا ، محبت اهل بیت عصمت و طهارت است .»
پس از این واقعه روی به عتبات نهاد . دارایی بسیاری از پدر به ارث رسیده بود . همه را به نیازمندان بخشید ، هشت سال در مسجد سهله به اعتکاف نشست و هفت سال دیگر نیز مقیم کربلای معلا بود . پس از آمدن به ایران نیز همواره از شهری به شهر دیگر در حال سفر بود و با عارف عظیم آیت الله سید عبدالکریم کشمیری انس و الفت داشت . آیت الله کشمیری می فرمود :« اگر کسی از من بپرسد در ایران چه کردی با مباهات می گویم جعفر آقای مجتهدی را دیدم . »
در عظمت ایشان همین بس که خود فرمود :« خداوند مرا آورد تا عرفان را در این عصر یک گام به جلوتر ببرم .»
در توسل به اهل بیت علیهم السلام آیتی عجیب بود . کرامات و حکایات بسیاری از صفای باطن بین ایشان نقل است .
به نام عاطفه با قرآن
نجمه السادات ( دختر علامه طباطبائی ) می گوید : ( روزی به دیدنشان رفتم . دیدم خیلی ناراحتند . علت را پرسیدم . فهمیدم بچه گربه ای توی چاهک حیاط خلوت خانه افتاده و پدرم از دیروز پریشان شده است . نه غذا می خورند ونه استراحت می کنند !
خندیدم و گفتم : « برای بچه گربه ناراحتید ؟ »
ایشان فرمودند : « بشر باید عاطفه داشته باشد . آدم بی عاطفه با قرآن دوست نیست .»
بالاخره کلی خرج کردند چاهک را شکافتند تا بچه گربه را در آوردند .)