نغمه انتظار :: 1/4/1387:: 1:15 عصر
آب باید شد و چون آب زلال
رود بایدشد و چون رود روان
تا وصال دریا یک قدم فاصلهء همت ماست

نغمه انتظار :: 30/2/1387:: 2:55 عصر

غم را ترانه ایست ماندگار که قلب هستی را سوگوار می کند !
وشب را تداومی است دردآور که دل را در تمنای نور پرپر !
دلم تنگ است و کوچه گرد شهری شده که به وسعت تاریخ اندوه را تجلی بخشیده!
در کوچه های این شهر باید سنگین قدم برداشت مبادا خاطره مهربانترین قدمهای تاریخ را لطمه ای رسد!
در های خانه های این شهر عصارهء صداقت هستی به صدا در آورده و این درهایند که در شرم بی صدایی اهل خانه شان می سوزند!
لحظه لحظهء مدینهء پیامبر با تو نجوا می کندو تو هستی که بعد از قرنها بیصدا می گریی و نجوایش را پاسخ می گویی !
آری آرام باش بی صدا . . . مبادا همسایگان صدای ناله ات را بشوند !!!
آرام باش مبادا خواب فرعونها و قیصرها و ضحاک های عالم آشفته شود !
چرا دردها و زخمهای عمیق بشریت را به یادش می آوری ! مگر نمی بینی که به تزریق مخدر مستکبران خو کرده !
آنقدر مورفین بی غیرتی و بی حسی وجودش را انباشته که خودش را ، زندگی را و دلیل بودنش را . . . . فراموش کرده !
آرام باش . . بی صدا ناله کن ! . . .
هق هق فریاد های بردگان و مستضعفان تاریخ را در گلو خفه کن !
اما درد ، سخت تر از این حرفهاست! مگر نمی بینی که ساحران طاغوت، گوشهای آدمیت را گرفته اند ، مبادا که ندای حقیقت قلبشان را دگرگون سازد!!
و ستم پیشگان این یاران شیطان! زمین را به آلودگی خویش آراسته اند و آنقدر زشتیشان را در نظر انسانیت زیبا جلوه داده اند که خاطره آسمان را از یاد ببرد و از جنس زمین شود!
دلم تنگ است برای لطافت هستی که قلب خویش را سپر خنجرهای نفرت شیطان کرد تا برای امت آخرین پیامبر در کویر تاریک دنیا نور ولایت باقی بماند!
و عالم باید در دلتنگی پاره تن پیامبر بسوزد ! و در حسرت نغمهء آسمانی صدیقه طاهره بمیرد!
ای خالق عشق ! باور کن دنیایت بی فاطمه(س) خالی است !
و تسلیتی برای این داغ عظیم نمی شناسم! جز ترنم قدمهای باقی ماندهء زهرا (س)!

نغمه انتظار :: 27/2/1387:: 8:2 عصر
آنکه به وجود آب اطمینان دارد ،
تشنه نمی ماند.
(خطبه4 نهج البلاغه )

نغمه انتظار :: 24/2/1387:: 3:30 عصر
اونقدر کتابا سنگین بود که با خودم می گفتم ممکنه از خستگی بیفتم زمین و دیگه بلند نشم ولی امسال یه فرق اساسی با پارسال داشت : دیگه تنها نبودم !
با چند تا از دوستام بعداز گرفتن بن کتاب رفتم نمایشگاه آنهم در روز شنبه که تقریبا آخرین روزها بود !
در هیجان خرید کتاب و حمل با مشقت آنها فکری عجیب ذهنم را مشغول کرده بود
انگار وارد صحرای محشر شده بودم و قیامت به پا شده بود در ذهنم خصوصیات قیامت را با نماشگاه کتاب بررسی می کردم که به نتایج جالبی رسیدم
شباهتها :
1 . شلوغی نمایشگاه که مثه محشر پر جمعیت بود
2 . سنگینی کتابها مثه سنگینی بار اعمال
3 . کتاب مال خوندنه ! مثه کتاب اعمالمون
4 . تشنگی
5 . گشنگی
6 . خستگی
7 . هر کس به فکر خودشه !!!
8 . هر چیزی یه قیمتی داره !!!
9 . کتابهای خوب و عالی و به درد بخور زود تموم میشه ! والسابقون السابقون !!!
10 . جیب یکی از حرفهای اول را میزنه قابل توجه قشر مستضعف کتابخون دانشجو !!! و در قیامت هم جیب نیت و عملت !!!
تفاوتها :
1 . قیامت که آنقدر همه چی شلوغ پلوغه که نه برای آدم دوست می مونه نه از این گاری های دستی داره که بار سنگینه مارو حمل کنه! که خب در نمایشگاه هر دوش پیدا می شه !
2 .کتاب مال خوندنه ولی خدائیش چند تا از این کتابای به اصطلاح مهم را تا آخر می خونیم ؟!! اما قیامت که شوخی بردار نیست باید همهء نامهء اعمالت رو از اول تا آخر بخونی!
3 . تشنگی و گشنگی قیامت که چاره ای نداره ولی خب تو نمایشگاه آب معدنی و غذای کنسروشدهء گرم و ساندویج سرد که پیدا می شه !
4 . اقتضای فضای هولناک محشر اینه که هر کس به فکر خودش باشه که هیچ! کسی کسی رو نشناسه ! اما در نمایشگاه می تونه تخصیص هم بخوره ! و یه فرشته از آسمون به دادمون برسه !
5 . فرق قیمتهای نمایشگاه با قیامت تو خود قیمتا نیس! بلکه سر طرف حسابه! که تو قیامت خیلی بامرامه و عشقیه! به نداریمون همه چی می بخشه ! خیلی را بی حساب رد می کنه ! اگه فقط قلبت را ببری بهشتشو بهت می ده ! قلبای شکسته رو که بیشتر می خره ! نوازششون میکنه ! و آروم زخما و شکستگیهاشونو ترمیم میکنه !
اما یادمون نره که قلبمونو ببریم نکنه توی تاریکیا و هرج و مرج دنیا جا بذاریم ! یا گمش کنیم !
آخه قلب که کتاب نیس که اگه گمش کردی بشه دوباره خرید !
نغمه انتظار :: 22/1/1387:: 3:12 صبح
از دوستم پرسیدم: چیه چرا اینقدر به خودت میرسی؟! گفت: امروز شنیدم قراره از منطقه یه بازرس بیاد !
گفتم : بازرس ! . . . .
در پست قبلی از قرار ملاقات نامزدی گفتم ! راستش من و چه به عشق !!!دوستم درست میگفت که هیچی نمی فهمم ! اما خب اینجوری هم که نمی شه آدم هی بگه نمی فهمم و دست روی دست بذاره ! ولی آخه این حرفا خیلی بزرگتر از دهن ماست! خب چی کار کنیم ! ؟ گفتم اول از قرار ملاقاتهای دیگه بگم شاید خودش برامون درست کنه !
اگه یه روز صبح که از خواب بلند میشید بهتون بگن امروز یک قرار ملاقات مهم با رئیس جمهور دارید که می تونید همهء حرفاتون رو بهش بزنید چی کار میکنید؟!! خب رئیس جمهور که آدم کمی نیست یک مقام رده بالای مملکتی که می خواد وقت باارزششو که مال رسیدگی به کارهایی چندین میلیون آدمه رو بذار فقط برای شما که هر چه می خواهد دل تنگت بگی !
خیلی خوش به حالت می شه نه ! تازه اگه بهت بگن هر چی هم گفتی اجرا میشه چه حالی می کنه ! نه !؟!
قرار ملاقات با یه آدم بزرگ کل زندگیمون رو دگرگون میکنه ! حالا تازه از افتخاری که بعدا می کنیم و فخری که به همه می فروشیم نمیگم !!
راستی یه خبر خیلی مهم !!
شما یک قرار ملاقات مهم و اساسی دارید که میتونه زندگیتون رو زیرو رو کنه !
با رئیس جمهور ؟! نه !
با رهبری ؟! نه ! از اونها هم بزرگتر !
با کسی که از همهء عالم قدرتمندتره ! بزرگتره ! و مهربونتره !
راستی هر چی هم که از ته دلتون بخوای بهتون میده !
آواز لطیفی که هر روز ما رو یاد قرار ملاقاتمون میاندازه با الله اکبر شروع میشه !
الله اکبر !
سلام منو هم برسونید !
یا علی !
نغمه انتظار :: 20/1/1387:: 2:29 عصر
چند وقت پیش یکی از دوستام رو دیدم که با نامزدش قرار داشت ! نمیدونید چقدر به خودش رسیده بود بهترین لباس ،بهترین . . . . !تازه از دو ساعت پیش آماده شده بود که خدای نکرده به هر بهونه ای از ترافیک گرفته تا آب و هوا دیر نرسه ! با تعجب پرسیدم خب حالا که آماده ای و لی یک ساعت دیگه باید بری سر قرار! الان کجا داری می ری ! نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت می خوام برم سرقرار دیگه !
گفتم: یک ساعت زودتر!!! گفت: تو هیچی از عشق نمی فهمی!
یه جورایی از خودم بدم اومد ! راست می گفت من پر مدعا هیچی از عشق که چه عرض کنم از زندگی نمی فهمم !
ماها هر روز قرار ملاقات مهم داریم قراری که کل عالم هستی حسرتشو می خورند و ما . . .
هر روز صدای زنگ در قلبمونو با لطیفترین ترانه هستی می شنویمو . . .
هزارو یک بهونه و توجیه مسخره داریم که سر قرار دیر برسیم یا اصلا نریم!!!
خب الان کار دارم خیلی مهمه!!! ... بذار حالا جواب این مشتری رو بدم بعد ...یه صفحه دیگه مونده وقتی خوندم .. . خوابم میاد آدم باید در این جور مواقع بانشاط باشه . .. . .یا بدتر از همه حال ندارم . . . !!!
بیاین برای هم دعا کنیم که وقتی زنگ تلفن قلبمون به صدا در اومد با اولین زنگ گوشی رو برداریم آخه نباید خدا رو پشت خط نگه داشت !!!!

نغمه انتظار :: 20/1/1387:: 1:9 عصر
امروز یه قرار ملاقات مهم دارم برام خیلی دعا کنید سر همهء قرارهای زندگیم دیر رسیدم ولی این یکی شوخی بردار نیست! نمیشه پشت گوش انداخت! آخه طرف خیلی مهمه !!!
همینکه که قبول کرده و قرار گذاشته، توی آسمونا دارم سیر می کنم !
آخ نمیدونید چقدر دلم براش تنگ شده !
داره صدای زنگ در میاد باید برم !
خودشه!!! اگه تونستید شما هم بیاین!
نغمه انتظار :: 1/1/1387:: 1:15 صبح
پارسال همین موقع جنوب بودم پادگان دوکوهه ، حسینیه گردان تخریب
سال تحویل نیمه شب بود!
انگار هنوز دارم با کاروان هجرت پیاده از پادگان می رم حسینیه
شب بود و ظلمات و سکوت
من بودم و خدا و . . .
خود تکانی یادل تکانیم رو در نیمه های شب دوکوهه می کردم در سکوت رازآلود گردان تخریب
سقف حسینیه آسمان بیکران خدا بود و من آرزو می کردم که دلم هم مثل حسینیه گردان تخریب بی سقف باشد تا در ستاره باران خدا غوطه بخورم!
چقدر دل تنگم!
توی جنوب آدما خاکیند هم لباساشون هم دلاشون! شاید برای اینکه یادشون نره که از خاکند بی ادعاترین موجود هستی!
دلم تنگه اما نه فقط برای جنوب که برای مردن ، مرگ را تجربه کردن!
بهترین لحظه برای مردن همین لحظه است!
خیلی وقته که ما هم مثل دست ساخته هامون مصنوعی شدیم و مادر حقیقیمون طبیعت رو فراموش کردیم !
اگه با طبیعت زندگی می کردیم هیچ وقت اسیر عادت نمی شدیم اسیر روزمره گی!
بیائید با زمستان بمیریم تا با بهار زنده شویم !
همهء ما تشنهء مرگیم ولی نه مرگ به معنی نابودی که در اعماق روحمان مرگ یعنی تولدی دوباره !
موتوا قبل ان تموتوا
گردان تخریب تجربهء شیرین مرگ را در قبرهای کنار حسینیه به نمایش می گذاشت
همانطور که زیبا زندگی کردن برای انسانها ارزشمنده، زیبا مردن هم آرزوی تاریخی آدمهاست!
و برای رسیدن به هر دو بیائید امشب بمیریم برای او
تا طلوع آفتاب فردا زندگی کردن برای او رو هم تجربه کنیم
راز تخریبچی های جبهه این بود که اول مین های وجودشون رو خنثی می کردن بعد مین های عراقیها رو
چون می دونستند اینجوری می تونند خالصانه برای معشوقشون فدا بشند و او هم قبولشون کنه !
خداوندا ! در این آخرین شب سال 1386 خودم را خانواده و تمام دوستانم و تمام آدمهای روی زمین را به خودت می سپارم!
ای مهربان خدای خوبم! خودت ما را از منیتمون و از هر چیزی غیر توست رهایی بخش و لذت بندگیت را به تک تکمون بچشون!
یا علی!