سفارش تبلیغ
صبا

رویای آب

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/2/27 8:2 عصر

 

آنکه به وجود آب اطمینان دارد ،

 تشنه نمی ماند.                                                                                                 

(خطبه4 نهج البلاغه )

                                                               


در نمایشگاه کتاب قیامت شده بود

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/2/24 3:30 عصر

اونقدر کتابا سنگین بود که با خودم می گفتم ممکنه از خستگی بیفتم زمین و دیگه بلند نشم ولی امسال یه فرق اساسی با پارسال داشت : دیگه تنها نبودم !

با چند تا از دوستام بعداز گرفتن بن کتاب رفتم نمایشگاه آنهم در روز شنبه که تقریبا آخرین روزها بود ! 

در هیجان خرید کتاب و حمل با مشقت آنها فکری عجیب ذهنم را مشغول کرده بود

انگار وارد صحرای محشر شده بودم و قیامت به پا شده بود در ذهنم خصوصیات قیامت را با نماشگاه کتاب بررسی می کردم که به نتایج جالبی رسیدم

شباهتها : 

1 . شلوغی نمایشگاه که مثه محشر پر جمعیت بود

2 . سنگینی کتابها مثه سنگینی بار اعمال

3 . کتاب مال خوندنه ! مثه کتاب اعمالمون

4 . تشنگی

5 . گشنگی

6 . خستگی

7 . هر کس به فکر خودشه !!!

8 . هر چیزی یه قیمتی داره !!!

9 . کتابهای خوب و عالی و به درد بخور زود تموم میشه ! والسابقون السابقون !!!

10 . جیب یکی از حرفهای اول را میزنه قابل توجه قشر مستضعف کتابخون دانشجو !!! و در قیامت هم جیب نیت و عملت !!!

 

تفاوتها :

1 . قیامت که آنقدر همه چی شلوغ پلوغه که نه برای آدم دوست می مونه نه از این گاری های دستی داره که بار سنگینه مارو حمل کنه! که خب در نمایشگاه هر دوش پیدا می شه !

2 .کتاب مال خوندنه ولی خدائیش چند تا از این کتابای به اصطلاح مهم را تا آخر می خونیم ؟!! اما قیامت که شوخی بردار نیست باید همهء نامهء اعمالت رو از اول تا آخر بخونی!

3 . تشنگی و گشنگی قیامت که چاره ای نداره ولی خب تو نمایشگاه آب معدنی و غذای کنسروشدهء گرم و ساندویج سرد که پیدا می شه !

4 . اقتضای فضای هولناک محشر اینه که هر کس به فکر خودش باشه که هیچ! کسی کسی رو نشناسه ! اما در نمایشگاه می تونه تخصیص هم بخوره ! و یه فرشته از آسمون به دادمون برسه !

5 . فرق قیمتهای نمایشگاه با قیامت تو خود قیمتا نیس! بلکه سر طرف حسابه! که تو قیامت خیلی بامرامه و عشقیه! به نداریمون همه چی می بخشه ! خیلی را بی حساب رد می کنه ! اگه فقط قلبت را ببری بهشتشو بهت می ده ! قلبای شکسته رو که بیشتر می خره ! نوازششون میکنه ! و آروم زخما و شکستگیهاشونو ترمیم میکنه !

اما یادمون نره که قلبمونو ببریم نکنه توی تاریکیا و هرج و مرج دنیا جا بذاریم ! یا گمش کنیم ! 

 آخه قلب که کتاب نیس که اگه گمش کردی بشه دوباره خرید !

 


قرار ملاقات با رئیس جمهور؟!؟

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/1/22 3:12 صبح

 

از دوستم پرسیدم: چیه چرا اینقدر به خودت میرسی؟! گفت: امروز شنیدم قراره از منطقه یه بازرس بیاد !

گفتم : بازرس ! . . . .

در پست قبلی از قرار ملاقات نامزدی گفتم ! راستش من و چه به عشق !!!دوستم درست میگفت که هیچی نمی فهمم ! اما خب اینجوری هم که نمی شه آدم هی بگه نمی فهمم و دست روی دست بذاره ! ولی آخه این حرفا خیلی بزرگتر از دهن ماست! خب چی کار کنیم ! ؟ گفتم اول از قرار ملاقاتهای دیگه بگم شاید خودش برامون درست کنه !

اگه یه روز صبح که از خواب بلند میشید بهتون بگن امروز یک قرار ملاقات مهم با رئیس جمهور دارید که می تونید همهء حرفاتون رو بهش بزنید چی کار میکنید؟!! خب رئیس جمهور که آدم کمی نیست یک مقام رده بالای مملکتی که می خواد وقت باارزششو که مال رسیدگی به کارهایی چندین میلیون آدمه رو بذار فقط برای شما که هر چه می خواهد دل تنگت بگی ! 

خیلی خوش به حالت می شه نه ! تازه اگه بهت بگن هر چی هم گفتی اجرا میشه چه حالی می کنه ! نه !؟!

قرار ملاقات با یه آدم بزرگ کل زندگیمون رو دگرگون میکنه ! حالا تازه از افتخاری که بعدا می کنیم و فخری که به همه می فروشیم نمیگم !!

                                

  راستی یه خبر خیلی مهم !!

شما یک قرار ملاقات مهم و اساسی دارید که میتونه زندگیتون رو زیرو رو کنه !

با رئیس جمهور ؟! نه !

با رهبری ؟! نه ! از اونها هم بزرگتر !

 

 با کسی که از همهء عالم قدرتمندتره ! بزرگتره ! و مهربونتره !

راستی هر چی هم که از ته دلتون بخوای بهتون میده !

 

   آواز لطیفی که هر روز ما رو یاد قرار ملاقاتمون میاندازه با الله اکبر شروع میشه !

              الله اکبر !

سلام منو هم برسونید !

یا علی !

 


هر روز یه قرار مهم داریم !

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/1/20 2:29 عصر

چند وقت پیش یکی از دوستام رو دیدم که با نامزدش قرار داشت ! نمیدونید چقدر به خودش رسیده بود بهترین لباس ،بهترین . . . . !تازه از دو ساعت پیش آماده شده بود که خدای نکرده به هر بهونه ای از ترافیک گرفته تا آب و هوا دیر نرسه ! با تعجب پرسیدم خب حالا که آماده ای و لی یک ساعت دیگه باید بری سر قرار! الان کجا داری می ری ! نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت می خوام برم سرقرار دیگه !

گفتم: یک ساعت زودتر!!! گفت: تو هیچی از عشق نمی فهمی!

یه جورایی از خودم بدم اومد ! راست می گفت من پر مدعا هیچی از عشق که چه عرض کنم از زندگی نمی فهمم !

ماها هر روز قرار ملاقات مهم داریم قراری که کل عالم هستی حسرتشو می خورند و ما . . .

هر روز صدای زنگ در قلبمونو با لطیفترین ترانه هستی می شنویمو . . .

هزارو یک بهونه و توجیه مسخره داریم که سر قرار دیر برسیم یا اصلا نریم!!!  

خب الان کار دارم خیلی مهمه!!! ... بذار حالا جواب این مشتری رو بدم بعد ...یه صفحه دیگه مونده وقتی خوندم .. . خوابم میاد آدم باید در این جور مواقع بانشاط باشه  . .. . .یا بدتر از همه حال ندارم . . . !!!

بیاین برای هم دعا کنیم که وقتی زنگ تلفن قلبمون به صدا در اومد با اولین زنگ گوشی رو برداریم آخه نباید خدا رو پشت خط نگه داشت !!!!

 

                                                

 

 


امروز یه قرار مهم دارم !

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/1/20 1:9 عصر

 

امروز یه قرار ملاقات مهم دارم برام خیلی دعا کنید سر همهء قرارهای زندگیم دیر رسیدم ولی این یکی شوخی بردار نیست! نمیشه پشت گوش انداخت! آخه طرف خیلی مهمه !!!

همینکه که قبول کرده و قرار گذاشته، توی آسمونا دارم سیر می کنم !

آخ نمیدونید چقدر دلم براش تنگ شده !

داره صدای زنگ در میاد باید برم !

خودشه!!! اگه تونستید شما هم بیاین!