سفارش تبلیغ
صبا

10روز بیشتر

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 90/8/9 6:7 عصر

صحبت به درازا کشید
وزمان اندک
باید می رفت اما...
ندا آمد 10 روز بیشتر بمان ...
و او در شوق ماندن شیداتر شد...
وقت رفتن رسید
با کوله بار ی از عشق به سوی قوم خویش بازگشت

اما...

خیانت ! دیگر تاب نیاورد ... گریبان برادر گرفت؟! چرا؟
تنها 10روز بیشتر ماندم ! چرا؟ چطور گذاشتی مهر او به گوساله ای بفروشند...؟!

برادرم آنقدر مقاومت کردم که نزدیک بود مرا در مقابل گوساله سامری ذبح کنند!
اینان را نه گوشی است برای شنیدن نه چشمی است برای دیدن...

موسی گوساله را شکست اما بتش در دل این نامردمان زنده ماند...

 


سکوتم را می شکنم . . .

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 88/2/10 5:29 عصر

 

سکوتم را میشکنم در روزی  که ولادت فرزند سخن و بانوی صبر است

وحقیقت،حیاتش را مدیون کلام همین بانوست، که در زمانهء سکوت مردان، حق را فریاد کرد .  

        


از آن روز که در بند توام آزادم!

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/11/16 12:29 صبح

 

                     

هارون چاره ای ندید جز آنکه امام موسی کاظم را زندانی کند . وقتی امام را به زندان فرستادند، ایشان سجدهء شکر به جا آوردند:

( خداوندا ! بارها از تو خواسته بودم که برای عبادت ، گوشهء خلوتی به من عطا کنی. اینک خرسندم که دعایم را اجابت کردی و در این مکان ، می توانم با تو سخن بگویم. برای این توفیق از تو سپاسگزارم)

از آن پس ، امام علیه السلام از هنگام صبح تا ظهر ، سر به سجده می گذاشتند و عبادت می کردند و به این ترتیب ، اوقاتشان را سپری می کردند . بعد از نماز ظهر ، باز امام سر به سجده می کذاشتند تا وقت نماز مغرب ،فقط زمان غذا خوردن یا تجدید وضو بود که عبادت قطع می شد.

هارون کلافه شده بود . فکر می کرد زندان امام را در هم خواهد شکست، اما  ایشان را قوی تر از هر زمانی می یافت .


ولادت شکافندهء علوم

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/11/11 11:52 صبح

      

 

                       ولادت شکافنده علوم

                   ولادت پنج سالهء کربلا


غم را ترانه ایست ماندگار

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 87/2/30 2:55 عصر

 

 غم را ترانه ایست ماندگار که قلب هستی را سوگوار می کند !

وشب را تداومی است دردآور که دل را در تمنای نور پرپر !

دلم تنگ است و کوچه گرد شهری شده که به وسعت تاریخ اندوه را تجلی بخشیده!

در کوچه های این شهر باید سنگین قدم برداشت مبادا خاطره مهربانترین قدمهای تاریخ را لطمه ای رسد!

در های خانه های این شهر عصارهء صداقت هستی به صدا در آورده و این درهایند که در شرم بی صدایی اهل خانه شان می سوزند!

لحظه لحظهء مدینهء پیامبر با تو نجوا می کندو تو هستی که بعد از قرنها بیصدا می گریی و نجوایش را پاسخ می گویی !

آری آرام باش بی صدا . . . مبادا همسایگان صدای ناله ات را بشوند !!!

آرام باش مبادا خواب فرعونها و قیصرها و ضحاک های عالم آشفته شود !

چرا دردها و زخمهای عمیق بشریت را به یادش می آوری ! مگر نمی بینی که به تزریق مخدر مستکبران خو کرده !

آنقدر مورفین بی غیرتی و بی حسی وجودش را انباشته که خودش را ، زندگی را و دلیل بودنش را . . . . فراموش کرده !

آرام باش  . .  بی صدا ناله کن ! . . .

هق هق فریاد های بردگان و مستضعفان تاریخ را در گلو خفه کن !

 اما درد ، سخت تر از این حرفهاست! مگر نمی بینی که ساحران طاغوت، گوشهای آدمیت را گرفته اند ، مبادا که ندای حقیقت قلبشان را دگرگون سازد!!

و ستم پیشگان این یاران شیطان! زمین را به آلودگی خویش آراسته اند و آنقدر زشتیشان را در نظر انسانیت زیبا جلوه داده اند که خاطره آسمان را از یاد ببرد و از جنس زمین شود!

دلم تنگ است برای لطافت هستی که قلب خویش را سپر خنجرهای نفرت شیطان کرد تا برای امت آخرین پیامبر در کویر تاریک دنیا نور ولایت باقی بماند!

و عالم باید در دلتنگی پاره تن پیامبر بسوزد ! و در حسرت نغمهء آسمانی صدیقه طاهره بمیرد!

ای خالق عشق ! باور کن دنیایت بی فاطمه(س) خالی است !

و تسلیتی برای این داغ عظیم نمی شناسم! جز ترنم قدمهای باقی ماندهء زهرا (س)!

 


حدیث سلسلة الذهب

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 86/8/29 7:0 صبح

 

      


ولادت دختر مهر

ارسال  شده توسط  نغمه انتظار در 86/8/21 5:57 عصر

 

              در دنیای تزویر دلم برای معصومیت تنگ است و  در عالم بی کسی دلم برای او

     چه شب لطیفی است امشب ، شب ولادت پاکی 
     
شب ولادت حقیقت ، شب ولادت وفا

     چه لحظهء مبارکی است  عالم را فرشتگان زیبا مژده ای آورده اند : مهربان خدای حکمت  یکبار دیگر لطافت را آفرید وعصمت را مصداقی زیبا بخشید و نور را به تاریکی زمین هدیه کرد .  

   آری  لبخند کریمانهء او جلوه ای زیبا یافته است در ماه چهرهء فاطمه دختر عصمت ، نازدانهء امام موسی کاظم(ع) .   

   و رضایت است که نشاطش را در خانهء مهر به نمایش می گذارد شمس و الشموس انگار آیینه ای از بهشت را در آغوش گرفته است و به پد رتولد معصومه را تبریک می گوید . خواهر وبرادری که نگاه با مهر گره می زنند و محبت را به وفا زینت می بندند .     

    عالمه ، محدثه ، معصومه ، کریمه اهل بیت هستی را به وجودش زیبایی بخشید .  

   ولادت عشق بر تمامی عاشقان عالم مبارک باد